جایگاه ارزشها در عصر امام حسین علیه السلام
جامعه در عصر امام حسین علیه السلام با بحران تزلزل ارزشهاى انسانى مواجه بود.(1) ارزشها و هنجارهاى اجتماعى جامعه اسلامى پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دلایل متعددى دچار آفت انحراف گشته بود. تحریف باورهاى دینى و بازگشت به ارزشهاى جاهلى، فراموشى سیره پیامبر صلی الله علیه و آله، برترى روحیه قومى و عصبیت بر هنجارهاى اسلامى عصر پیامبر صلی الله علیه و آله که نشات گرفته از تعالیم مقدس اسلام بود، تبدیل اشرافیت معنوى به اشرافیت مادى و ثروت اندوزى و گرایش به تجمل و کمرنگ شدن روحیه عالى اسلامى به ویژه در عصر عثمان و از آن پس، برترى حربه ارعاب و تزویر بر عامل حقطلبى و ظلم ستیزى در روحیه جامعه اسلامى بالاخص مردم کوفه، بىعدالتى و فساد رهبران سیاسى و برخى موارد دیگر، از جمله مسائل دردناک و آسیبهاى عمده اجتماعى بود که امام حسین علیه السلام با آنها مواجه شد.
جامعه اسلامى در عصر خلیفه سوم با مشکلاتى جدى رو به رو گردیده بود که از آن جمله مىتوان به مسائل زیر اشاره کرد:
راندن انصار از صحنه سیاست، بها دادن به امویان و قریشیان در امر حکومتدارى، تاراج بیت المال مسلمین و حاتم بخشىهاى عثمان، ثروت اندوزى او و ساختن بناهاى اشرافى در مدینه و اختصاص اموال و باغهایى در مدینه براى خود، گسترش تفاخر قبیلهاى و تبدیل اشرافیت معنوى به اشرافیت مادى که موجب شد مساوات اسلامى فراموش شود. (۲)
عملکرد خلیفه سوم موجب شدت یافتن واکنشهاى سیاسى اجتماعى علیه وى گردید به ویژه این که در این واکنشها قبایل عرب یمنى و موالى ایرانى که بیش از نیمى از مردم کوفه را تشکیل مىدادند، نقش مؤثرى داشتند. بروز جدى رقابتهاى سیاسى بین دو پایگاه مهم عراق (کوفه) و شام از عوامل مهمى بود که در زمان عثمان بر سر تقسیم غنایم ارمنستان و فتح آن بروز کرده بود (۳) و دوران امامت حضرت امیر علیه السلام را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود. عراقیها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امویان علاقهمند بودند و لذا به على علیه السلام پیوستند و زمینههاى متعدد دیگرى نیز آنان را واداشت تا از واکنشهاى امام على علیه السلام در برابر معاویه دفاع کنند، گرچه متغیرالحال بودن مردم کوفه، سرانجام نتیجهاى جز تحمیل حکمیت به على علیه السلام نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بین عراقىها و شامىها و تلاش معاویه نیز درعصر امام حسن علیه السلام به گونهاى به بار نشسته بود که نه تنها آسیبهاى اجتماعى جامعه اسلامى، اصلاح نشده بود، بلکه با مسائل عمیقترى نیز رو به رو گردیده بود و لذا امام حسن علیه السلام در چنین وضعیتى على رغم حمایت تعدادى اندک از شیعیان حقیقى، نمىتوانست به جنگ با معاویه ادامه دهد؛ زیرا در آن صورت لااقل بزرگترین ضربات دستگاه اموى به پیکره شیعه وارد مىآمد، با وجود این تلاش صلح طلبانه و تدابیر ارزنده امام علیه السلام سرانجام موجب افشاى چهره مزورانه معاویه و حفظ موقعیت شیعیان گردید.
اما مفهوم انحراف جامعه مسلمین از ارزشها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسین علیه السلام، ابعاد گستردهترى به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسین علیه السلام را بر آن داشت تا علیه این آسیبهاى اجتماعى که طبعا (۴) روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحمیل مىکرد، قیام کند و اصلاح جامعه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در قالب شیوههاى عملى امر به معروف و نهى از منکر سر لوحه کار خود قرار دهد. امام علیه السلام مىفرمود:
«... آیا نمىبینید که به حق، عمل نمىشود و کسى از باطل روگردان نیست؟ در این اوضاع، مؤمن باید لقاى پروردگارش را بر چنین زندگى ترجیح بدهد.» (۵)
پی نوشت ها:
1- خورشید شهادت، دفتر سوم، صص 19 - 20 .
۲- شکرالله خاکرند، علل شکلگیرى خوارج، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 50.
3- رسول جعفریان، حیات سیاسى فکرى امامان شیعه، سازمان تبلیغات اسلامى، ج 1، ص 94.
4- هدایت الله ستوده، مقدمهاى بر آسیبشناسى اجتماعى، انتشارات آواى نور، صص 30 - 31 .
5- همان، ص 207.
منبع:سایت تبیان
ایام حزن و اندوه شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران فداکار و با وفای آن حضرت را به ساحت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و امت داغدار ایران اسلامی تسلیت عرض می نمائیم.
همچنین فاجعه هولناک غزه و شهادت مظلومانه جمع زیادی از همکیشان بی دفاعمان را در سرزمین غصب شده فلسطین به همه آزادیخواهان جهان و بویژه ملت قهرمان ایران تسلیت می گوییم.
نابودی رژیم غاصب صهیونیستی و همه جنایتکاران و حامیان ستمگران جهان را از بارگاه الهی خواستاریم.
فاطمه، آری دلش از یاس بود
قطره های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
گریه آری، گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
فاطمه عزیز! دختر پهلو شکسته رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، همسر مظلوم علی مرتضیعلیه السلام ...دیگر غریب نیستی، نگاه کن! بعد از هزار وچهارصد و چند سال که از آن نیمه شب غمزده مدینه می گذرد، همه از پیر و جوان در سوگ تو لباس عزا پوشیده اند و به یاد پهلوی شکسته و بغض در گلو نشسته ات بر سروسینه می زنند و اشک می ریزند. اگر امروز بودی که هستی، می دیدی و می بینی، میلیون ها میلیون جوان کمر به خدمت بسته داری، در ایران، در لبنان، در فلسطین، در عراق، در یمن، در حجاز در… چه سخت بود آن روزها که با پای خسته به در خانه خواص پیمان شکن می رفتی و عهدی را که با رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم بسته و شکسته بودند به یادشان می آوردی، اما، امروز، از فرزندت خامنه ای به یک اشاره است و از خیل عاشقانت به سر دویدن و دیروز از فرزند دیگرت خمینی اینگونه بود… ما بر این باوریم که آن روزها فرشته وحی از فدائیان تو در این روزها خبر داده بود… فاطمه عزیز! ما در عصر خمینی به راهی می رویم که تو می پسندی، راهی که به ظهور مهدی تو می رسد. آیا راضی هستی زهرای عزیز!
سالگرد عروج ملکوتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (سلام الله علیه) بر ملت شریف ایران تسلیت باد. |
|
با دلی آرام وقلبی مطمئن و روحی شاد به فضل خداوند از خدمت خواهران وبرادران مرخص وبه سوی جایگاه ابدی سفر می کنم (وصیت نامه امام خمینی)
1- پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: یک نماز مستحبی مرد که از دیده مردم پنهان باشد بیست و پنج برابر نماز او در پیش چشمان مردم است. .( نهج الفصاحه ؛ پاینده ص 391 )
2- پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: دو رکعت نماز، مرد پارسا از هزار رکعت نماز فرد لاابالی و فرومایه، بهتر است. (همان ص 350 )
3- پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: بنده مؤمن خدا؛ بر دشمن خویش ستم نمیکند، در راه دوست مرتکب گناه نمیشود، امانت را ضایع نمیسازد، حسد نمیورزد، طعنه نمیزند، لعن نمیکند، به حق اعتراف میکند هر چند در موردش از او درخواست شهادت ننمایند، لقبهای بد به کار نمیبرد، در نماز خاشع، در زکات شتابنده، در گرفتاریها با وقار، در آسایش سپاس گزار، به آنچه دارد قانع است، آنچه برای او نیست مدعی آن نمیگردد، بخل او را از کار خیر بازنمیدارد، با مردم میآمیزد تا چیزی یاد بگیرد، با مردم سخن میگوید تا چیزی بفهمد و اگر مورد ستم و تجاوز قرار گیرد، شکیبایی پیشه میکند تا خدای رحمان یاری رسان او باشد.
یا فاطمه !همه منتظریم تا عزیز تو صاحب الزمان ارواحناله الفداه بیاید و انتقام تو و فرزندان مظلومت را و حسین شهیدت را بگیرد از تمامی ستمگران در حق شما اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله !
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
یا وجیهه عندالله اشفعی لنا عندالله
در اندوه جگر سوز علی سلام الله علیه در مواجهه با فاطمه میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه هیچ هنرمند عارفی توانسته مرثیه بسراید آن چنان که از عمق رنج آدمی در چروکهای پیشانی علی خبر دهد و وسعت غمهای خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز با اشک پنهانی علی ؟!
... مادر نمیر ! مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر . ما هنوز کوچکیم از آب و گل در نیامده ایم هنوز سرهایمان طاقت گرد یتیمی ندارد .
نهال احتیاج به گلخانه و باغبان دارد تاب سوز و سرما و باد و توفان ندارد وما از نهال کوچکتریم و از غنچه ظریفتر .
اما نه . نمان برای محافظت از ما نمان برای مراقبت ما ...
تو خود اکنون نیاز به تیمار داری بمان تا ما ترا روی چشمان خود مداوا کنیم .
تو اکنون به کشتی نجات توفان زده ای می مانی که به سنگ کینه جهال غریق شکسته ای و پهلو گرفته ای . بمان برای اینکه ما بی مادر نباشیم بمان تا ما مادری چون تو داشته باشیم
میدانم که خسته ای و مصیبت بسیار کشیده ای و غم بسیار خورده ای میدانم که به رفتن مشتاقنری تا ماندن وبدانجا دلبسته تری تا اینجا . اما تو خورشیدی مادر ! بمان ! به خفاشان نگاه نکن این کوری مزمن دلت را مکدر نکند تو بخاطر همین چند چشم که آفتاب را می فهمند بمان ! ...
خدا بکشد دشمنان تو را مادر که در طول چند ماه با سوهان خباثت رشته حیات تورا بریدند ...(کشتی پهلو گرفته سید مهدی شجاعی ص 124 -118 با تلخیص )
اساس دستورات دین بر تعبّد است
باید تسلیم حقّ شد، باید تسلیم علوم پیامبر شد، باید در مقام عبودیّت قدم نهاد.
این دانشها علوم ظاهری و طبیعی و مادّی است که بشر از راه چشم و گوش و از راه استعدادهای ذهنی و فکری خود بدست آورده و به آن اتّکاء دارد، علومی که انبیاء میآورند از عالم غیب است، از عالم سرّ است؛ و آن علوم مجرّده حکومت دارد بر علوم طبیعیّه، و أفعالی که پیمبران انجام میدهند قابل مقایسه با افعال دگران نیست.
بشر باید در مقابل پیغمبران خاضع و خاشع باشد، نه اینکه بگوید: این آیه قرآن مجید فلسفهاش چیست؟ اگر من بدانم قبول میکنم، اگر ندانم قبول ندارم؛ این حرف غلط است.
اگر شما فلسفه آنرا بدانی و قبول کنی، آیه را قبول نکردهای،
کلام رسول خدا را نپذیرفتهای؛ بلکه فهم خود را قبول کردهای و اتّکاء به نفس و فهم خود داشتهای.
بنابراین، از سرّ پیغمبر و قلب پیغمبر نیرو نگرفتهای و از بوی عطر علوم باطنیّه چیزی بمشام جان تو نرسیده است.
امّا کسی که از پیغمبر پیروی میکند و معتقد است که آن رجل الهی که دلش به عالم بالا ارتباط دارد، هرچه میگوید راست و عین واقع است، بفهمم یا نفهمم؛ او پیشرفت میکند و از باطن پیامبر الهام می گیرد.و لذا اساس دستورات دین بر تعبّد است؛ حتّی اگر آن مطالبی که انسان فلسفه و حکمتش را هم میداند اگر آنها را از پیامبران بعنوان تعبّد بگیرد و بپذیرد، برای او بهتر است.
اصولاً مکتب پیامبران مکتب گرایش بسوی حقائق و استفاضه از عالم باطن و غیب، و دعوت بسوی واقعیّات است. و بر اساس بیرون شدن از خودی و نفس و پیوستن و گرویدن به خدا و حقّ است.
و اگر قرار بشود که تمام علوم انبیاء را انسان با علوم و فکر و سلیقه خود اندازهگیری کند و آنچه را که میپسندد قبول کند و آنچه را که نمیپسندد قبول نکند، واویلا.
تمام افراد بشر به تعداد خود دارای سلیقه و روش و انگیزه و فکر هستند؛ بنابراین باید به اندازۀ تعداد افکار آنها که به اندازۀ تعداد افراد آنهاست، فلسفههائی مختلف که با أفهام هر یک یک از آنها موافقت داشته باشد در دسترس آنها قرار داد؛ و این محال است.
خلاصه، تمام کسانیکه خواستند دستورات خدا را با فکر خود بسنجند و با علم و دانش خود اندازهگیری کنند، آنها در همین عالم غرور و استکبار مخلَّد ماندند و در این جهنّم عاجل به آتش آراء باطله خود سوختند.و آن دستهای که دستورات پیامبران را به نورانیّت شناختند و تسلیم و تابع محض شدند و به دنبال آنان حرکت کردند، حقائق بر آنها مکشوف افتاد و ادراک أسرار احکام و فلسفه و حکمت آنرا از مبدأ عالم نمودند.
کلام ملاّصدرا دربارۀ تعبّدی بودن احکام شرعیّه
مرحوم صدر المتألّهین دربارۀ آنکه احکام شرعیّه تعبّدی است و بیچون و چرا و بدون فهمیدن فلسفه و سبب آنها باید آنها را پذیرفت، در مقدّمه «أسفار» مطلب جالبی فرموده است و آن این است:
وَ إنّی لَاسْتَغْفِرُ اللَهَ کَثیرًا مِمّا ضَیَّعْتُ شَطْرًا مِنْ عُمْری فی تَتَبُّعِ ءَارآءِ الْمُتَفَلْسِفَةِ وَ الْمُجادِلینَ مِنْ أهْلِ الْکَلامِ وَ تَدْقیقاتِهِمْ وَ تَعَلُّمِ جُرْبُزَتِهِمْ فی الْقَوْلِ وَ تَفَنُّنِهِمْ فی الْبَحْثِ، حَتَّی تَبَیَّنَ لی ءَاخِرَ الامْرِ بِنورِ الإیْمانِ وَ تَأْییدِ اللَهِ الْمَنّانِ أنَّ قیاسَهُمْ عَقیمٌ وَ صِراطَهُمْ غَیْرُ مُسْتَقیمٍ.
فَألْقَیْنا زِمامَ أمْرِنا إلَیْهِ وَ إلَی رَسولِهِ النَّذیرِ الْمُنْذَرِ؛ فَکُلُّ ما بَلَغَنا مِنْهُ ءَامَنّا بِهِ وَ صَدَّقْناهُ وَ لَمْ نَحْتَلْ أنْ نُخَیِّلَ لَهُ وَجْهًا عَقْلیًّا وَ مَسْلَکًا بَحْثیًّا بَلِ اقْتَدَیْنا بِهُداهُ وَ انْتَهَیْنا بِنَهْیِهِ، امْتِثالاً لِقَوْلِهِ تَعالَی: مَآ ءَاتَیـٰکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَیـٰکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا. حَتَّی فَتَحَ اللَهُ عَلَی قَلْبِنا ما فَتَحَ فَأفْلَحَ بِبَرَکَةِ مُتابَعَتِهِ وَ أنْجَحَ..
کلام علاّمۀ طباطبائی (ره) دربارۀ لزوم اطاعت فرمان خدا
و نیز علاّمه طباطبائی مُدّ ظلُّه در ذیل آیه شریفه در سورۀ أعراف: قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَارٍ وَ خَلَقْتَهُو مِن طِینٍ فرمودهاند:
وَ بِالْجُمْلَةِ هُوَ سُبْحانَهُ اللَهُ الَّذی مِنْهُ یُبْتَدَی کُلُّ شَیْءٍ وَ إلَیْهِ یَرْجِعُ کُلُّ شَیْءٍ، فَإذا خَلَقَ شَیْئًا وَ حَکَمَ عَلَیْهِ بِالْفَضْلِ کانَ لَهُ الْفَضْلُ وَ الشَّرَفُ واقِعًا وَ بِحَسَبِ الْوُجودِ الْخارِجیّ؛ وَ إذا خَلَقَ شَیْئًا ثانیًا وَ أمَرَهُ بِالْخُضوعِ لِلاوَّلِ کانَ وُجودُهُ ناقِصًا مَفْضولاً بِالنِّسْبَةِ إلَی ذَلِکَ الاوَّلِ فَإنَّ الْمَفْروضَ أنَّ أمْرَهُ إمّا نَفْسُ التَّکْوینِ الْحَقِّ أوْ یَنْتَهی إلَی التَّکْوینِ.
فَقَوْلُهُ الْحَقُّ وَ الْواجِبُ فی امْتِثالِ أمْرِهِ أنْ یُمْتَثَلَ لاِنَّهُ أمْرُهُ لا لاِنَّهُ مُشْتَمِلٌ عَلَی مَصْلَحَةٍ أوْ جَهَةٍ مِنْ جِهاتِ الْخَیْرِ وَ النَّفْعِ حَتَّی یُعْزَلَ عَنْ رُبوبیَّتِهِ وَ مَوْلَویَّتِهِ، وَ یَعودَ زِمامُ الامْرِ وَ التَّأْثیرِ إلَی الْمَصالِحِ وَ الْجِهاتِ وَ هِیَ الَّتی تَنْتَهی إلَی خَلْقِهِ وَ جَعْلِهِ کَسآئِرِ الاشْیآءِ مِنْ غَیْرِ فَرْقٍ ـ انتهی.
بالجمله، امّتهای گذشته نیز به انبیاء خود همین طور میگفتند؛ میگفتند: ما دارای علم و دانش هستیم و به آن اتّکاء داریم و به آن خوشحال و فرحناکیم، دیگر به شما چه نیازی داریم. و پیمبران را بر آنچه آورده بودند مورد مسخره قرار میدادند و پیروی از آراء و افکار مرتبط به عالم غیب آنانرا، افکار کودکانه و جاهلانه میپنداشتند.
وَ حَاقَ بِهِم مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ؛ و احاطه کرد و فرا گرفت آنها را همان وعیدهائی که بر آنها لبخند زده و مورد سُخریّۀ خود قرار میدادند، و عکسالعمل اعمال و افکار خود، آنها را در پرّه گرفت و مورد سَخَط و عذاب خدا واقع شدند.
عذاب خدا آمد؛ خدا گفت: بیائید این عذابها را با علم خود و با غرور ملّی خود بردارید، و خود را از آن برهانید.
چگونه می توانید برهانید؟ این عذابهائی که آمده و گریبان همه را گرفته، آن بادی که از جانب پروردگار وزید و مأمور شد قوم عاد را ـ که بر پیامبر خود حضرت هود علی نبیِّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام انکار داشتند ـ هلاک کند.
سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَ ثَمَـٰنِیَةَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَری الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَی' کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ * فَهَلْ تَرَی' لَهُم مِن بَاقِیَةٍ.
«گماشت آن باد را خداوند بر قوم عاد هفت شب و هشت روز، برای قلع و قمع کردن آنها و از بیخ و بن برآوردن. آن باد وزید و تمام مردم را مانند تنههای درخت خرمای خشک شده از ریشه بیرون آورده بروی زمین ریخت، به طوریکه همه هلاک شدند و از آنها کسی باقی نماند.»
این مردم چگونه میتوانند با علمشان، از آن باد مسموم و هلاک کننده که پیدرپی میوزد و چون به بدن برخورد کند هلاک می کند، خود را بر حذر دارند؛ آن بادی که از طرف خدا مأموریّت دارد بر قوم عاد بوزد نه بر غیر آنها.
چگونه میتوانند مبارزه کنند؟ با اتّکاء به قدرت و دانش خود چه قسم می توانند خود را در مصونیّت و حفظ درآورند؟( معادشناسی علامه تهرانی)
ایمان در حال سَکَرات و رفع حجاب غیبی بیفائده است
اصل وجود انسان، قابلیّت حرکت به سوی سعادت و یا وقوف در ویرانه شقاوت است. و بنابر این اصل، بهشت و جهنّمی که خداوند آفریده است، برای انسانی است که دارای اراده و اختیار باشد و بتواند استعداد خود را برای وصول به کمال خود به فعلیّت درآورد؛ یا به اختیار خود آنرا خراب و ضایع نموده و در مرداب شهوات و أوهام فرو برده و متعفّن گرداند.
بنابراین، تا زمانیکه انسان اختیار دارد، راه توبه و بازگشت دارد و ایمان او مؤثّر است و أعمال او صحیح است؛ ولی همین که راه اختیار بسته شد و انسان خود را در انتخاب یک طرف مضطرّ دید، دیگر در آن وقت تکلیف ساقط می گردد، و ایمانی که میآورد مُنتج نتیجه نبوده و برای کمال نفس انسان اثر مثبتی ندارد و نقشی را ایفاء نمینماید.
انسان در تمام طول مدّت عمر خود، اختیار دارد ایمان بیاورد یا نیاورد، اعمال صالح انجام دهد یا ندهد، درجاتی را طیّ کند و بسوی فعلیّت نیکو و بهشت گام بردارد یا در درکات جهل خود را محبوس و در غرائز و صفات بهیمیّه متوقّف و در جهنّم مخلّد بماند.
ولی در ساعت آخر عمر که در سکرات مرگ غوطه می خورد، و آن ساعت آخرین ساعت از ساعتهای دنیا و اوّلین ساعت از ساعتهای آخرت است، و در آن وقت که پرده از جلوی چشمان او برداشته شده و حقائق را با دیدگان ملکوتی خود میفهمد؛ اختیار از انسان سلب شده و دیگر ایمان او به خدا و پیمبران و روز پاداش، مفید فائده و مثمر ثمر نخواهد بود؛ چون ایمان اضطراری است و از تحت اختیار خارج، و توبه و بازگشت به خدا نیز قابل قبول نیست.
در این آیه شریفهای که در مطلع گفتار قرائت شد، و یکصد و پنجاه و هشتمین آیه از سورۀ أنعام (ششمین سورۀ قرآن کریم) است می فرماید:
چرا مردم ایمان نمیآورند و چرا عمل صالح انجام نمیدهند؟
با اینکه الآن دارای اختیار و اراده هستند.
آنها در انتظارند که فرشتگان از آسمان بیایند تا ایمان بیاورند، یا آنکه خدای تو به سوی آنان بیاید، یا این که بعضی از آیات غضب و علامات قهر خدا بر آنها ظاهر شود و سپس ایمان بیاورند؟!
در آن روزی که بعضی از آیات قهر و عذاب خدا از عالم غیب پدیدار گردد، دیگر ایمان آوردن برای کسانیکه سابقاً ایمان نیاوردهاند یا با ایمان خود عمل خیری انجام ندادهاند، مفید فائده نخواهد بود.
زیرا آن ایمان صوری و اضطراری بوده، آن ایمان بعد از درنَوردیدن دنیا و بقاء اختیار است، آن ایمان بعد از خراب بدن و درهم کوبیده شدن غرائز و فقدان اراده است.
آری، این مردم ایمان نمیآورند تا از عالم غیب چیزی را مشاهده نمایند؛ و در آنوقت که مشاهده کنند آن ایمان فائده ندارد؛ قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ. ای پیمبر به آنها بگو: شما منتظر باشید، ما هم منتظر خواهیم بود.
شما ایمان نیاورید و عمل صالح بجای نیاورید، و منتظر باشید که از عالم غیب چیزهائی را ببینید.
ما هم در انتظاریم که در آنوقتی که شما از عالم غیب چیزی را میبینید، ببینیم که شما خواهید فهمید آن ایمان به درد نمیخورد و دستی از شما نمیگیرد.( معاد شناسی علامه تهرانی)