اللهم ارزقنا فی الدنیا زیاره الحسین و فی الآخره شفاعه الحسین علیه السلام .
|
امیرالمؤمنینعلیه السلام نامگذارى این کودک را به تاخیر انداختند تا رسول خدا صلى الله علیه وآله به مدینه برگشتند. آن حضرت به فرمان الهى نام این مولود مبارک را زینب گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامى بدارید؛ چون او شبیه جدهاش خدیجه کبرىعلیها السلام است |
یعنى همانگونه که حضرت خدیجه علیها السلام در آغاز بعثت با شجاعت و فداکارى متحمل زحمات زیادى شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینبعلیها السلام نیز با صبر و ایثار و تحمل سختترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیرى به عمل مىآورند. در توصیف آن حضرت مىگویند: حضرت در وقار شخصیت چون جدهاش حضرت خدیجه علیها السلام و در عفاف و عصمت همانند مادرش زهرا علیها السلام بود.
زینب کبرى تا حدود پنج یا شش سالگى، تحت اشراف شخص پیامبراکرم صلى الله علیه وآله و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا علیها السلام پرورش یافت و از این پس، مسؤولیت تربیت و پرورش او به عهده على علیه السلام گذارده شد. تا این که در سال هفدهم هجرى به همسرى پسرعمویش، عبدالله بن جعفر درآمد.سالها بعد زمانی که مردم با امیرالمؤمنین على بن ابىطالب علیه السلام بیعت کردند، حضرت براى یارى پدر از مدینه به کوفه رفت و در مدت پنج سال دوران سخت حکومت على علیه السلام، همواره یار و تسکین بخش غمهاى پدر بود و زنان کوفه را آموزش مىداد... چون علىعلیه السلام در محراب عبادت با شمشیر ابن ملجم مرادى ضربت خورد، پرستارى آن حضرت را برعهده گرفت و به دنبال شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و هنگام امامت برادر بزرگش امام حسنعلیه السلام در کنار برادر قرار گرفت و آنگاه که امام حسنعلیه السلام از کوفه به مدینه برگشت، به همراه ایشان حضرت زینبعلیها السلام نیز به مدینه آمد. وقتى که در سال پنجاه هجرى معاویه حضرت امام حسنعلیه السلام را مسموم کرد باز غمخوارى و پرستارى برادر با زینب بود و پس از شهادت امام حسنعلیه السلام در خدمت امام حسینعلیه السلام بود و زمانى که در سال شصت هجرى امام حسینعلیه السلام عازم مکه شد، به همراه آن حضرت از مدینه خارج شد و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت به قیام اباعبداللهعلیه السلام تلاش مىکرد و لحظهاى از آن حضرت جدا نشدند. نقل مىکنند در جریان حرکت به سوى عراق ابن عباس به امام حسینعلیه السلام گفت اگر ناگزیر باید به این سفر بروید، حداقل این زنان و بچهها را با خود نبرید. در این لحظه، حضرت زینبعلیها السلام خطاب به ابن عباس فرمود: ... سوگند به خدا از حسین جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگى کرده و با او مىمیرم. (1)
در روز عاشورا با ایثار چند برادر و فرزند و برادرزاده و... فداکارى در راه خدا را به حدى رساند که حتى ملکوتیان را به تعجب واداشت و از عصر عاشوراى سال شصت هجرى به بعد رسالت پیامرسانى خون شهیدان و سرپرستى و رهبرى اسیران نهضت عاشورا را برعهده گرفت و لحظهاى از حمایت امام زینالعابدینعلیه السلام غافل نگشت و بارها در این سفر خوفناک جان آن حضرت را از خطراتى که او را تهدید مىکرد نجات بخشید. حضرت زینب با ایراد خطبههاى آتشین پایه کاخهاى ستم بنىامیه را به لرزه درآورد و در یک کلام، با این کار همه تبلیغات و نقشههاى دشمنان را خنثى و نفاق منافقان را رسوا و غفلت غافلان را برطرف ساخت. اگر تلاش بىنظیر و فداکارى کامل زینب نبود، به یقین جریان کربلا را بنى امیه یا به فراموشى مىسپردند یا از مسیر حیاتبخش خود منحرف مىکردند و به قول شاعر:
سر نى در نینوا مىماند اگر زینب نبود | |
کربلا در کربلا مىماند اگر زینب نبود | |
چهره سرخ حقیقتبعد از آن طوفان رنگ | |
پشت ابرى از ریا مىماند اگر زینب نبود | |
در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب | |
پشت کوه فتنهها مىماند اگر زینب نبود(2 |
آن حضرت سرانجام، پس از انجام کامل این رسالت سنگین یک سال و نیم پس از جریان عاشورا در رجب سال شصت و دو هجرى با کولهبارى از غم و اندوه چشم از جهان فرو بست.
القابى که براى آن حضرت نقل شده به گوشههایى از عظمت شخصیت این بزرگ بانوى اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غیر معلمه، نائبه الزهراء، عقیله النساء، الکامله، ولیدة الفصاحة، صدیقة الصغرى، معصومة الصغرى، صابرة محتسبه، بطلة کربلا، سلیلة الزهراء، امینةالله، محدثه، ناموس کبریا، قرة عین مرتضى، عقیلة بنى هاشم، محبوبة المصطفى، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سرّابیها و... |
|
|
آن حضرت نه تنها در حالت عادى بلکه در بحرانىترین لحظات زندگى خود به مساله حجاب و عفاف اهتمام کامل داشتند. فردى روایت مىکند: «وقتى اسراى کربلا را وارد کوفه مىکردند امام سجاد را دیدم که بر شترى بدون روپوش سوار کردهاند ... در این هنگام بانویى را دیدم که بر شتر برهنهاى سوار است سؤال کردم که او کیست؟ جواب دادند: او زینب کبرى است |
این بانو خطاب به مردم کوفه مىگفت: اى مردم چشمهاى خود را از ما بپوشانید آیا از خدا و رسولش شرم نمىکنید به حرم و خاندان پیامبرخدا صلى الله علیه وآله در حالى که پوشش و حجاب مناسبى ندارند نگاه مىکنید. (14) نقل کردهاند پس از حادثه کربلا هر وقت که از شام و کوفه صحبت مىشد، حضرت زینب چون به یادآن ایام، که بدون پوشش مناسب خاندان پیامبر را از کوچههاى این دو شهر عبور داده بودند، به شدت متاثر مىشدند.
6. گذشت و ایثار: روزى علىعلیه السلام مستمندى را به خانه آوردند تا از او پذیرایى کنند. وقتى از حضرت فاطمه علیها السلام پرسیدند آیا در خانه چیزى هست که با آن از مهمان عزیزمان پذیرایى کنیم؟ آن حضرت فرمودند: به غیر از مختصر غذایى که براى زینب کنار گذاشتهام، چیزى وجود ندارد. در این لحظه که حضرت زینبعلیها السلام چهار سال بیشتر نداشتند، خطاب به مادر فرمودند: مادر جان غذاى مرا به مهمان بدهید. (15)
اوج ایثار و فداکارى و گذشت دختر علىعلیه السلام در روز عاشورا به نمایش گذاشته مىشود. نقل مىکنند: صبح روز عاشورا در حالى که دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسینعلیه السلام رسید. عرض کرد: جدم ابراهیم خلیل قربانى خدا را به جاى قربانى شدن اسماعیل از خداوند جلیل پذیرفت. برادر جان تو نیز امروز این دو قربانى مرا بپذیر و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمىشد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مىکردم و هر ساعت خواستار هزار بار شهادت مىشدم. (16)
آنگاه فرمود: دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به میدان بروند. و وقتى که این دو نوگل زینب، پس از پیکار با دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و پیکرهاى غرق به خون آنان را به کنارخیمهها آوردند، همه زنان از خیمهها بیرون آمدند اما زینب کبرىعلیها السلام براى این که مبادا اباعبداللهعلیه السلام خجالت زده شوند، از خیمه خود بیرون نیامد. (17) در لحظات پایانى ظهر عاشورا وقتى بالاى سر پیکر خونین برادر و مقتداى خود امام حسینعلیه السلام آمدند، با این جمله: پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل بیت پیامبرصلى الله علیه وآله قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد... علاوه بر این اوصاف، زینب کبرىعلیها السلام در صبر و بردبارى، زهد و تقوا، اخلاص و مدیریت و تدبیر و فصاحت و بلاغت و... بىنظیر بودند. بىتردید در شرایط سخت کنونى اگر بانوان جوامع اسلامى سیره عملى و اوصاف اخلاقى شیرزن کربلا را الگو و اسوه خود قرار دهند، روز به روز ارزشها و فضایلآنان شکوفاتر خواهد شد و بىشک در صورت تحقق چنین مهمى زمینه سعادت دنیا و آخرت براى مسلمانان مهیا خواهد شد.
پیغام حسین
عاشقان را عشقبازی هست با نام حسین
نکته سنجان را سخن انشا ز الهام حسین
می پرستان خرابات مغان در بزم عشق
ساقی وحدت دهد پیمانه از جام حسین
آفتاب معرفت بر دوستان از جان و دل
تافـته از مشرق انوار ، از بـام حسین
پـرچـم اسلام بر بام فلـک در اهتزاز
آمد از جانبازی و نیروی صمصام حسین
تا ابد باشد طنین افکن به گوش عاشقان
بـهر ایـثار و شهادت زنگ پیغام حسین
کرد هفتاد و دو قربانی براه وصـل یار
غوطه ور در خون شدن بودی سرانجام حسین
عبقری را روز و شب در کف قلم با دفتری
عشقبازی می کند از صدق با نام حسین
مرحوم محمد علی متصدی زرندی
درگذشت جانسوز همکار ارجمند و مهربان استاد بانشاط و فعال ،معاونت محترم مالی دانشگاه آزاد اسلامی زرند جناب آقای حسن ابراهیمی را به خانواده داغدار و همه دانشگاهیان و شهروندان زرندی تسلیت عرض می نماییم و از خداوند منان برای آن عزیز سفر کرده مغفرت و رحمت و علو درجات را خواهانیم.
حسن ابراهیمی شمعی که سوخت و روشنایی بخشید و خیلی زود خاموش شد و همه را در اندوهی بهت آور فرو برد .افسوس !
روحش شاد و یادش گرامی !
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق ,واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی
چرا حضرت علی علیه السلام میفرمایند: زن ناقص العقل و الایمان است
گاهی حادثه یا موضوعی در اثر یک سلسله عوامل تاریخی، زمان، مکان و... ستایش یا نکوهش میشود، اما نه به این معنی که اصل طبیعت آن شیء قابل ستایش یا مستحق نکوهش باشد; بلکه احتمال دارد زمینه یا دلیل خاصی باعث این ستایش یا نکوهش شده باشد.
بخشی از نکوهشهای نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جریان جنگ جمل بر میگردد; یعنی جنگی که به شهادت تاریخ، زمینة دو جنگ صفین و نهروان را فراهم آورد و در نهایت منجر به شهادت مظلومانة حضرت علی علیه السلام و پایان حکومت عادلانهاش گردید; بنابراین میتوان گفت: انگیزة حضرت علیه السلام در بیان آن خطبه، انگشت گذاردن روی نقاط ضعفی است که در نوع زنان موجود بوده و میتوانسته خطرساز باشد. آری اگر بنا باشد زنی رهبری سیاسی و زمام مسائل حکومتی را در دست گیرد، نباید چنان نقاط ضعفی را در وی نادیده گرفت، چنان که مردان هم بدون داشتن لیاقت و قابلیتهای لازم، نمیتوانند مسئولیتهای رهبری و حکومتی را به عهده گیرند.
در واقع حضرت علیه السلام خواستهاند با اشاره به نقاط ضعف موجود در نوع زنان، به انبوه مردمی که چشم و گوش بسته به دنبال یک زن راه افتاده و علیه امام عادل خویش فتنهای برپا ساختهاند، هشدار داده و آنان را از ادامة حرکت در مسیر باطل و خطرساز باز دارند.
البته حضرت علی علیه السلام در مواضعی دیگر از نهج البلاغه، آن جا که لازم بوده، از مردان نیز انتقاد نموده و معایب اخلاقی و عملی آنها را تذکر دادهاند. یا در جای دیگر، ضمن بیانات کوبندهای، مردم بصره و کوفه را با تعبیرات تندی همچون سبک عقلی و سفاهت مورد انتقاد قرار میدهند; یعنی درست همان خصلتی که به عنوان سومین صفت مذموم زنان در خطبة 79، بیان شده است. این مطلب رهنمودی است که نشان میدهد: تعبیر «هن نواقص العقول» همة زنان را در همة طبقات و همة اعصار و قرون در بر نمیگیرد; بلکه مشارالیه سخن حضرت علیه السلام در مرحلة اول، زنی است که طوفان جنگ را علیه حق و حقیقت بر انگیخت، و در مرحلة بعد متوجه زنانی است که در تمام اعصار و قرون در فکر و عمل، مشابه این زن هستند. البته این شیوه، شیوة قرآن کریم است که در بعضی مواقع، به انگیزة هدایت مردم، نقاط ضعف نوع انسان را تذکر میدهد. مثلاً وقتی انسان را موجودی «هلوع» معرفی میکند (که اگر گزندی به او برسد، بیتابی میکند و اگر چیزی به او رسد، بسیار منع کننده و باز دارنده از رسیدن خیرات به دیگران است)، انسان را وا میدارد تا با شناسایی نقاط ضعف، به اصلاح خود پرداخته و در زمرة نماز گزارانی درآید که قرآن کریم آنها را از خطر انحراف، خارج ساخته است. از سوی دیگر میدانیم که حضرت مفسر قرآن کریم و مبین احکام وحی بودهاند. حال اگر منطق قرآن را در مورد نوع زن بشناسیم، اندیشههای حضرت را نیز شناختهایم. قرآن کریم، ارزش انسانها را به تقوای آنها میداند و زن و مرد بودن را در رسیدن به کمال، دخیل نمیداند. مثلاً وقتی از حضرت مریم (علیها السلام)، آسیه همسر فرعون، خواهر حضرت موسی (علیه السلام ) مادر حضرت مریم و بعضی زنان برجسته، چنان به نیکی یاد کرده و کمالاتشان را تصریحاً یا تلویحاً ذکر مینماید و به استعداد و لیاقتهای آنها در راه کسب کرامتهای انسانی، اعتراف مینماید، آیا میتوان پذیرفت حضرت علی علیه السلام که آشناترین انسانها به منطق قرآن است، در صدد تحقیر زن برآمده و او را موجودی پست و خوار معرفی نماید؟
از سوی دیگر آن همه بزرگداشت و تعظیم حضرت علیه السلام نسبت به حضرت زهرا علیها السلام یا دختر گرامیشان حضرت زینب علیها السلام (که نام او را چون زینت پدر است زینب مینهد او که با نقشآفرینی در حادثة عاشورا، توانست نمونة بیبدیل و نسخهای مجرد در تاریخ باقی بماند) هرگز با اعتقاد به نقصان ذاتی و فطری زن هماهنگ نیست. حال دلیل فرمایش حضرت علیه السلام را از ادامة کلام مبارک خودشان میتوان بدست آورد. از آن جا که در عرصة قضاوت و داوری، گاه نیاز به شهادت شهود هست و شهادت دو زن (طبق فرمودة خدای تعالی) برابر است با شهادت یک مرد، از سوی دیگر یکی از شرایط شاهد، دارا بودن قوای عقلانی است و به شهادت سفیه، نادان، ساهی یا غافل اهمّـیّت داده نمیشود، میتوان نتیجه گرفت که مقصود حضرت از نقص عقل، سفاهت و کم عقلی نیست; زیرا شهادت شاهد سفیه اصلاً پذیرفته نیست و مرد و زن با تعداد بیشتر و کمتر تفاوتی ندارند. از طرفی علت کافی نبودن شهادت یک زن، نبودن مستمر و دائمی زنان در عرصة حوادث اجتماعی است. زنان به علت اشتغال شدید به امور خانهداری و تربیت اولاد که بزرگترین مسئولیت طبیعی و مطلوب آنهاست، غالباً در متن وقایع و امور جاری اشخاص و اصناف قرار نمیگیرند و کمتر اتفاق میافتد که احاطة لازم را که صحت شهادت مبتنی بر آن است، بدست آورند و گاه ممکن است مطلبی را فراموش نمایند.
افزون بر این، غلیان عواطف و احساسات که با تدبیر خالق حکیم در وجود زن سرشته شده، محتمل بلکه متیقّن است که در پارهای اوقات از کارآیی قوة تفکر او بکاهد; که البته این مطلب هم در جای خود نوعی ارزش تلقی میشود.منبع :درگاه پاسخگویی بمسائل دینی
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم
پس از بت پرستی نخستین چیزی که خدایم مرا از آن نهی کرده شراب و بد گویی مردمان به یگدیگر است