ویژگی های جامة کعبه
جامة کعبه از 54 قطعه ترکیب یافته ، طول هر قطعه 14 متر و پهنای آن 95 سانتی متر و مساحت کلی آن2650 متر مربع بالغ می شود کمربند پرده از 16 قطعه ترکیب یافته و محیط آن 45 متر و پهنایش 95 سانتی متر است برای تهیه جامة کعبه به 670 کیلوگرم ابریشم خالص نیاز است تا با 720 کیلو گرم مواد رنگ آمیزی به انجام برسد، کمربند و پرده دروازة کعبه رشته های نقره ای و طلا فام دارد که وزن مجموع آن به 120 کیلوگرم میرسد.
پرده دارای دو بخش است یکی پوشش ظاهری که همیشه رنگ سیاه دارد و دیگر پردة داخلی که دارای رنگ غیر سیاه است . روشن نیست که رنگ سیاه برای چه انتخاب شده اما هر چه هست بسان یک خال سیاه در تارک سطح سفید مسجد الحرام رخ نمایی می کند و ظرافت و زیبایی خاصی را به نمایش می گذارد.
پرده در کعبه ،که ‹‹برقع›› نام دارد از پارچه ابریشمی سیاه بافته شده و در روی آن آیات قرآن کریم نقش بسته است و با رسم الخط در بالای آن نوشته شده است :‹‹ این پرده در مکه مکرمه ساخته شده و بر کعبه مشّرفه اهدا گردیده است ›› در پایین آن این جمله نقش گردیده است : ‹‹ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد بن عبدالعزیزآل سعود تقبل الله منه .›› هزینه تهیه جامة کعبه مشرفه به بیش از 17 میلیون ریال سعودی می رسد . همه آیات کریمه قرآنی که بر جامه کعبه نوشته شده با رشته های نقره ای طلا فام با خط زیبا نقش گردیده است. در روایات اهل بیت علیهم السلام گرفتن پرده کعبه و تضّرع و دعا در آن هنگام تاکید شده است چنانکه نقل شده است که امام علی بن الحسین. (ع) فراوان چنین می کردند تا چند سال پیش از این ، بنی شیبه که از دوران جاهلیت سدانت کعبه در دستشان بود پردة تعویض شده را میان خود تقسیم می کردند(با نظارت دولت ) اکنون به دلایل خاصّی که شاید مهمترین آنها جلوگیری از امر تبرک به پرده کعبه باشد برخی علمای وهابی پیشنهاد حفظ پرده و عدم تقطیع و تقسیم سالانه آن را داده اند به دنبال آن قرار شد تا پرده حفظ شود و دربرابر دولت سالانه مبلغی به آل شیبه بپردازد. (آثار اسلامی مکه و مدینه رسول جعفریان جلد 2 ص 89) س. میرزایی
اهداف قیام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )
از مهمترین اهداف قیام حضرت مهدىعلیه السلام، بر پایى عدل و قسط در جامعه بشرى و بسط و توسعه آن بر کل کره زمین و بین تمام انسانها است.
معناى لغوى «عدل» آن است که از نظر انسانها مستقیم است و آن ضد جور است و حکم به حق را نیز گویند. «قسط» در لغت به معناى عدل است.
بدون تردید کمتر مسألهاى است که در اسلام به اهمیت عدالت باشد؛ زیرا مسأله «عدل» همانند مسأله «توحید» در تمام اصول و فروع اسلام ریشه دوانده است؛ یعنى، همانطور که هیچ یک از مسائل عقیدهاى، عملى، فردى، اجتماعى، اخلاقى و حقوقى، از حقیقت توحید و یگانگى جدا نیست؛ همچنین هیچ یک از آنها را خالى از روح «عدل» نخواهیم یافت.
بنابراین جاى تعجب نیست که «عدل» به عنوان یکى از اصول مذهب و یکى از زیربناهاى فکرى مسلمانان شناخته شود.
رسول گرامى اسلامصلى الله علیه وآله درباره عظمت عدل فرمود:
«بِالْعَدلِ قامَتِ السَّماواتُ وَالاَرضُ / آسمانها و زمین بر اساس عدل استوارند».
این تعبیر رساترین تعبیرى است که ممکن است درباره عدالت بشود؛ یعنى، نه تنها زندگى محدود بشر در این کره خاکى، بدون عدالت بر پا نمىشود؛ بلکه سرتاسر جهان هستى و آسمانها و زمین، همه در پرتو عدالت و تعادل نیروها و قرار گرفتن هر چیزى در مورد مناسب خود، برقرار است و اگر لحظهاى، و به مقدار سرسوزنى، از این اصل منحرف شود، رو به نیستى خواهد گذاشت.
از این رو خداوند متعال در آیات فراوانى، انسانها را به اقامه عدل توصیه و امر فرموده است.
«عدالت»، عبارت است از اینکه انسان حق هر کس را بپردازد و نقطه مقابلش، آن است که ظلم و ستم کند و حقوق افراد را از آنها دریغ دارد. «قسط» مفهومش آن است که حق کسى را به دیگرى ندهد، و به تعبیر دیگر «تبعیض» روا ندارد.
مفهوم وسیع این دو کلمه - مخصوصاً به هنگامى که جدا از یکدیگر استعمال مىشوند - تقریباً مساوى است و به معناى رعایت اعتدال در همه چیز و همه کار و هر چیز را به جاى خویش قرار دادن مىباشد.
در روایات فراوانى مهمترین هدف قیام حضرت مهدىعلیه السلام «اقامه عدل و قسط» بیان شده است:
1 . امامعلىعلیه السلام فرمود:
«همانا یازدهمین فرزندم مهدىعلیه السلام است، که زمین را پراز عدل و قسط مىکند، آنگونه که پر از جور وظلم شدهباشد».
2 . امام باقرعلیه السلام فرمود:
«همانا قائم 309 سال به اندازه درنگ اصحاب کهف در غارشان حکومت خواهد کرد زمین را پر از عدل و قسط مىکند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد».
3 . امام هادىعلیه السلام فرمود:
«پس از من فرزندم حسن است و پس از حسن فرزندش قائمکسىکه زمین را از عدل و داد آکنده سازد، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد».
.عبدالعظیم حسنى مىگوید
به امام جوادعلیه السلام عرض کردم: امیدوارم شما قائم اهل بیت محمد باشید کسى که زمین را پر از عدل و داد نماید؛ همچنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد.
فرمود: «اى ابوالقاسم! هیچ یک از ما نیست جز آنکه قائم بهامر خداوند و هادى به دین الهى است، اما قائمىکه خداىتعالى بهوسیله اوزمین راازاهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و داد نماید، کسىاستکه ولادتش برمردم پوشیده و شخصش ازایشان نهانوبردننامشحراماست. او همنام و همکنیه پیامبرصلى الله علیه وآله است و...».
ملاقات با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف )
یکى از واژگانى که در فرهنگ عمومى «مهدویّت» بسیار مورد توجه است، بحث «ملاقات» است که در طول غیبت حضرت مهدىعلیه السلام همواره محل بحث و گفتوگو بوده است: آیا ملاقات با آن حضرت در طول غیبت امکان دارد یا خیر؟ البته مقصود از امکان در اینجا امکان عقلى نیست؛ بلکه تحقّق خارجى است.
درباره ملاقات با حضرت مهدىعلیه السلام در دوران غیبت - به ویژه غیبت کبرى - دو دیدگاه وجود دارد:
1. دیدگاهى که نه تنها ملاقات که ارتباط با آن حضرت را تأیید نمىکند و لزومى براى آن نمىبیند.
2. دیدگاهى که بر امکان ارتباط و ملاقات و وقوع آن اصرار مىورزد.
هر دو نظر نیز براى خود مستنداتى از روایات ذکر کردهاند که در محل خود قابل بررسى است.
ملاقات با حضرت مهدىعلیه السلام در دو دوران قابل بررسى است:
یک . دوران غیبت صغرى
از روایات استفاده مىشود دوران غیبت حضرت مهدىعلیه السلام، به دو دوره کاملاً متمایز از یکدیگر تقسیم شده است. دوران غیبت صغرى و دوران غیبت کبرى.
برخى از دانشمندان شیعى اگرچه آغاز غیبت صغرى را از هنگام تولد آن حضرت دانستهاند؛ ولى بیشتر علماى شیعه آغاز آن را شهادت امام حسن عسکرى علیه السلام و پایان آن را تا آغاز غیبت کبرى (سال 329 ه .) دانستهاند.
بدون تردید در زمان حیات امام حسن عسکرىعلیه السلام، گروهى از شیعیان خاصّ و نزدیکان آن حضرت، به شرف دیدار فرزند بزرگوار ایشان حضرت حجّتعلیه السلام نائل شدهاند. اما آنچه محل بحث واقع شده اینکه آیا پس از شهادت امام حسن عسکرىعلیه السلام نیز امکان ملاقات بوده یا خیر.
از روایات و حکایات استفاده مىشود اگرچه دیدار با حضرت حجّت، مانند دوران حیات پدر بزرگوارشان نبوده است؛ ولى در عین حال گروهى با آن حضرت دیدار داشتهاند که شیخ صدوقرحمه الله، در کتاب شریف کمالالدین و تمام النعمة و دیگران اسامى آنان را ذکر کردهاند.
شیعیان، از مناطق گوناگون جهان اسلام، براى درک حضور حضرت، به عراق و حجاز سفر مىکردند. گروهى موفق به دیدار حضرت حجّتعلیه السلام مىشدند و گروهى نیز، با رسیدن به محضر نمایندگان ویژه حضرت، یقین به وجود مبارک امامعلیه السلام پیدا مىکردند و وجوهاتى را که براى آن حضرت آورده بودند، به نمایندگان ایشان مىدادند.
در این زمان، ارتباط با حضرت، معمولاً از طریق نایبان خاصّ، برقرار مىشد. (توقیع) این دوره، با مرگ آخرین سفیر امام عصر، ابوالحسن سمرى (در شعبان 329 ه) به پایان رسید.
دو . دوران غیبت کبرى
حضرت مهدىعلیه السلام در آخرین پیام خود به آخرین نایب خاصّ - پس از اعلام پایان غیبت صغرى و آغاز غیبت تامه (کبرى) - در بخشى از آن چنین فرمود: «و به زودى از شیعیان من مىآیند کسانى که ادعاى مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید، هر کس پیش از خروج سفیانى و صیحه (آسمانى)، ادعاى مشاهده کند، او دروغگوى افترا زننده است».
چنان که گذشت نظر دانشمندان شیعى درباره ارتباط با مهدىعلیه السلام در دوران غیبت به دو دسته تقسیم شد: امکان و عدم امکان. پیش از نقل دلیلهاى هر یک از این دو دیدگاه و بررسى آنها، لازم است در معناى رؤیت، ملاقات، فیض حضور و شهود - که مراتب رؤیت هستند - اندکى به بحث بپردازیم و درباره معناى «مشاهده» بحث کنیم.
1. «رؤیت» به معناى دیدن است؛ دیدن بدون شناخت حضرت. این معنا دو صورت پیدا مىکند:
الف. گاهى ایشان در جمعى و مراسمى شرکت مىکند، مردم وى را مىبینند، ولى نمىدانند که او، حضرت حجّتعلیه السلام است و بعد هم، متوجه این امر نمىشوند.
ب. در هنگام مشاهده حضرت، متوجه نباشند؛ ولى بعد متوجه و یا معتقد گردند شخصیتى را که دیدهاند، حضرت حجّتعلیه السلام بوده است.
2. «ملاقات» به معناى دیدن با شناخت است؛ یعنى، کسى حضرت را ببیند و معتقد بشود شخصى را که دیده، امام عصرعلیه السلام است و به این امر، اطمینان داشته باشد.
3. «فیض حضور»، به معناى دیدن حضرت و شناخت ایشان، همراه با سؤال و جواب است؛ یعنى، افزون بر اینکه حضرت را دیده و شناخته است، از ایشان نیز سؤال کرده و با وى به گفتوگو پرداخته است. این مرحله و رتبه از همه مراحل بالاتر و ارزندهتر است.
4. «شهود» به معناى آگاهى به وجود حضرت. از راه سیر و سلوک است؛ یعنى، اهل معرفت، با شناخت و درکى که از حقایق عالم دارند، پى به حقیقت وجود حضرت مىبرند و ایشان را مىشناسند. گاهى ممکن است مدعى شوند که با مکاشفه، با حضرت، ارتباط برقرار کردهاند.
5. «دیدار در خواب»؛ این، از مقوله بحث ما خارج است. محور اصلى بحث ما، در بخش دوم معناى اوّل و معناى دوم و سوم است؛ زیرا بر معناى اوّل «رؤیت»، امرى مترتب نیست و کسى ادعایى نمىتواند داشته باشد. سخن از رؤیت در خواب نیز نیست؛ چرا که دیگر امامانعلیهم السلام نیز امکان دارد به خواب افراد صالح، بیایند. البته با خواب مسأله دینى و مشکل فقهى قابل حل نیست و افراد نمىتوانند با استناد به آن، حکم شرعى صادر کنند و گاهى شاید زمینه باشد براى راهنمایى و هدایت به سوى یک برهان و دلیل شرعى، یا حل مشکل اجتماعى و یا اتفاقى که در آینده خواهد افتاد.
این بحث، دیدار از راه مکاشفه را از جهت امکان و عدم امکان شامل نمىگردد؛ ولى حکم مدعى دیدار را مشخص مىکند که قابل اثبات و پذیرش نیست و حق اظهار نظر ندارد.
6. مشاهده؛ مشاهده را به معناى دیدن با حواس همراه با حضور و شناخت دانستهاند که گاهى امکان دارد با گفتوگو و سؤال همراه باشد. و مدعى مشاهده مىگوید: حضرت را دیده و شناخته؛ گرچه شناخت وى بعد از دیدن باشد.
همانطور که اشاره شد در این باره چند دیدگاه وجود دارد:
یک. در دوران غیبت کبرى، امکان ارتباط و مشاهده، وجود ندارد.
دو. براى اولیاى الهى، امکان دیدن و بهره بردن از محضر آن بزرگ، وجود دارد.
یک. عدم امکان ارتباط
گروهى از بزرگان شیعه، بر این باورند که در زمان غیبت کبرى، امکان ارتباط با امام زمانعلیه السلام براى شیعیان وجود ندارد و برابر دستور حضرت، مدعى دیدار را باید تکذیب کرد. کسانى که به روشنى این نظر را پذیرفتهاند، عبارتاند از:
الف. محمدبن ابراهیم، معروف به نعمانى، از علماى قرن چهارم و نویسنده کتاب الغیبة معروف به غیبت نعمانى.
ب. فیض کاشانى در کتاب وافى
ج. کاشف الغطا، در رساله حق المبین و...
د. شیخ مفیدرحمه الله، ایشان، امکان دیدار با حضرت را در غیبت کبرى، برابر روایات، مخصوص خادمان حضرت مىداند.
روایاتى که بر دیدگاه نخست دلالت مىکند، بسیار است که اینک به بررسى آنها مىپردازیم:
1-1. توقیع آن حضرت به على بن محمد سمرى.
2-1. روایاتى که بر ناشناخته بودن حضرت، در میان مردم، دلالت مىکنند.
3-1. روایاتى که دلالت مىکند، امامعلیه السلام در مراسم حج دیده نمىشود.
4-1. روایاتى که دلالت دارد بر امتحان شیعه در دوران غیبت.
1 - 1 . توقیع شریف
مهمترین و معتبرترین دلیل بر نفى رؤیت و مشاهده امام زمان در عصر غیبت، توقیعى است که شش روز پیش از مرگ على بن محمد سمرى، آخرین سفیر خاصّ امام زمانعلیه السلام از ناحیه آن حضرت صادر شده است.
برابر این توقیع، مدعى مشاهده دروغگو است و ادعاى وى قابل پذیرش نیست.
این توقیع را بسیارى از علما در کتابهاى روایى خود آوردهاند.
شیخ صدوقرحمه الله در کمالالدین و تمام النعمة، توقیع را چنین نقل مىکند: «به نام خداوند بخشنده مهربان. اى على بن محمد سمرى! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو در فاصله شش روز مىمیرى. کارهاى خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و تام واقع شد و ظهورى نیست، مگر پس از اذن خداوند. این اجازه پس از مدتى طولانى است که دلها قسى و سخت شود و زمین از ستم پر گردد.
به زودى از شیعیان من، خواهند آمد، کسانى که ادعاى مشاهده و دیدن مرا بکنند، آگاه باشید، هر کس قبل از خروج سفیانى و صیحه آسمانى، ادعا کند که مرا دیده است، او دروغگوى افترا زننده است. و نیست توان و نه نیرویى مگر از جانب خداوند بزرگ»
از توقیع فوق استفاده مىشود کسانى که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى، ادعاى رؤیت و مشاهده کنند، «کذاب مفتر» خواهند بود و تکذیب آنان لازم است. این سخن، ربطى به ادعاى مشاهده همراه با نیابت ندارد؛ زیرا ختم نیابت و سفارت، پیش از این مطرح شد و اینجا مسأله ادعاى مشاهده حضرت از سوى شیعیان مطرح است.
2 - 1 . ناشناخته بودن حضرت
بخشى از روایات، تصریح دارند که حضرت در میان مردم است و آنان را مىبیند و مىشناسد؛ ولى مردم آن حضرت را نمىشناسند و به طور مطلق نفى رؤیت مىکنند.
امام صادقعلیه السلام از حضرت امیرعلیه السلام نقل مىکند: «اگر زمین، یک ساعت از حجّت خالى باشد، ساکنان خود را فرو خواهد برد. حجّت، مردم را مىشناسد؛ لیکن مردم او را نمىشناسند، همان گونه که یوسف مردم را مىشناخت و آنان او را نمىشناختند».
3 - 1 . در مراسم حج، دیده نمىشود
از مراکزى که امام عصرعلیه السلام در غیبت صغرى مشاهده مىشد، مراسم حج است. اما در غیبت کبرى، برابر روایاتى که وارد شده، حضرت در مراسم حج شرکت مىکند و مردم را مىبیند؛ اما مردم او را نمىبینند و نمىشناسند. امام صادقعلیه السلام فرمود: «امام قائم دو غیبت دارد: در یکى، در مراسم حج شرکت مىکند، مردم را مىبیند، اما مردم او را نمىبینند و نمىشناسند».
4 - 1 . امتحان شیعیان در دوران غیبت
روایات بسیارى از ائمهعلیهم السلام وارد شده که بر اثر طولانى شدن غیبت امام عصرعلیه السلام گروهى از مردم منکر وجود مبارک حضرت مىشوند و از عقیده خود باز مىگردند! این دسته از روایات چنان فراوان است که مىتوان گفت: به حد تواتر رسیده است و اینها خود دلیل بر عدم امکان ارتباط در عصر غیبت است؛ زیرا اگر چنین ارتباطى ممکن بود، معنا نداشت که مردم در این آزمایش ناموفق باشند و ایمان و اعتقاد خود را از دست بدهند.
اساساً فلسفه انتظار در این نکته نهفته است که افراد با عدم مشاهده حضرت، ایمان بهپیروزىوموفقیت حق داشتهباشد.
دو . امکان ارتباط
گروهى از علماى شیعه بر این باورند که در غیبت کبرى، امکان ارتباط با امام زمانعلیه السلام وجود دارد، این دیدگاه در بین متأخران شهرت دارد. این دیدگاه از سید مرتضى شروع مىشود و پس از وى شهرت مىیابد، این گروه بر امکان ارتباط با حضرت حجّت در غیبت کبرى دلیلهایى اقامه کردهاند که در مجموع به سه دلیل مىرسد:
1-2. روایات
این روایات امکان دیدار با حضرت را بیان مىکند.
امام صادقعلیه السلام مىفرماید: «صاحب این امر ناگزیر غیبتى دارد و در دوران غیبت، از مردم کناره مىگیرد و نیکو منزلى است مدینه طیبه و با سى تن وحشتى نیست».
بهاین حدیثاستدلال شدهکه همیشه سى تن با حضرت همراهند و آنان حضرت را مىبینند. بدیهى است که با مردن یکى، دیگرى در خدمت حضرت درخواهد آمد.
به هر حال، اگر «خاصه موالى» را شامل شیعیان مخلص غیر خادم و شخصیتهاى وارسته و ابدال بدانیم، مىتوان گفت که ممکن است برخى از شخصیتهاى بزرگ، درک حضور را بیابند؛ بدون اینکه ادعایى داشته باشند.
2-2. اجماع
از دیگر شواهدى که بر امکان ارتباط در عصر غیبت ذکر کردهاند، «اجماع» است؛ یعنى، عالمى، سخنى از حضرت مهدىعلیه السلام شنیده و آن را به جهت اینکه تکذیب نشود، در قالب اجماع بیان کرده است.
3-2. داستانها
در کتابهاى بسیارى، داستانهاى گوناگونى نقل شده که امکان ارتباط به حضرت را در غیبت کبرى نشان مىدهد. به نظر مىرسد، نخستین حکایت مربوط به ابن قولویه باشد (درباره نصب حجرالاسود در سال 339 که توسط قرامطه، دزدیده شده بود). قطب الدین راوندى (م 573 ه) آن را در الخرائج والجرائح نقل کرده است.
بعدها سید بن طاووس (م 644 ه) به این کار اهتمام ورزید و داستانهاى گوناگونى در کتابهاى خود نقل فرمود. رفته رفته این داستانها زیاد شد و برخى تحت تأثیر این داستانها قرار گرفتند و روایات عدم امکان رؤیت را کنار گذاشتند و یا نادیده گرفتند و چنین پنداشتند که رؤیت حضرت حجّت در دوران غیبت کبرى، امرى مسلم و خدشهناپذیر است.
باید توجه داشت پارهاى از داستانهاى نقل شده، سالها بعد به کتابها راه یافته که جاى تأمل دارد و در درستى آنها باید شک کرد.
کیمیای جوانی
ایّام جوانی، دوران درخشندگی و فروغ زندگی است و دنیا نیز با درخششجوانان، سرسبز و باطراوت است. بهطوری که دنیای بیجوان، ماتمکدهایبیش نیست.
خصوصیات و ویژگیهایی نظیر نشاط، کوشش، هیجان، انتقاد،زیبادوستی، پویایی، نوجویی و نوآوری همزاد با این دوران است و جوان بااین توشه، به سوی هدف گام برمیدارد و همواره در پی رسیدن به سعادت، درتلاش و تکاپوست.
نگاه مهربان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله ) به جوانان همراه با بزرگداشت شخصیت،تکریم احساسات و نیازهای حقیقی و توجه به قلبهای پاک و زلال آنان بود ودیگران را نیز به رعایت این امر رهنمون میساخت:
«اُوْصِیکُمْ بِالشُّبانِ خَیْراً، فَاءِنَّهُمْ اَرِ اَفْئِده»
«شما را سفارش میکنم که با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید؛ چرا کهآنان نازک دل ترند.»
رویآوردن جمعیت جوانان بهسوی پیامبر، نتیجه عملکرد و رفتار متین،محبتآمیز، حکیمانه و سرشار از عاطفه آن حضرت بود. سخن او بر دلهامینشست؛ چراکه گرایش جوان بهخوبی و نیکی، بیشتر و سریعتر از دیگراناست.
دل جوان با نوخواهی طراوت مییابد؛ چراکه جوان برای زمانی غیر اززمان گذشتگان آفریده شده و پذیرش سخن و اندیشه نو با سرشت او آمیختهاست و از این رو کارکرد و اثر پیام روحبخش پیامبرصلی الله علیه و آله عیان میگردد؛ پیامی کهچونان آب گوارا، دل تشنه آنان را سیراب کرد و ایشان را فدایی دین ساخت.
پاسداری از کیمیای گرانسنگ ایام جوانی و استفاده مفید از این جهتناپایدار، «بایستههایی» دارد که درنگ و توجه بدان چارهساز است.
تا جوانی و تندرستی هستآید اسباب هر مراد به دست
تو که سرسبزی جهان داری ره کنون رو که پای آن داری
منبع: (جوان در چشم و دل پیامبر(صلی الله علیه و آله)محمد باقر پورامینی
غدیر آمد سرآغاز امامت
کنم تجدید پیمان با ولایت
غدیر اتمام حجّت بر زمین است
همانا قول ختم المرسلین است
نبی گر برسلاطین برتری داشت
یقینا تکیه بر عشق علی داشت
علی اعلا،علی مولا، علی جان
علی اعجاز گیتی شد به دوران
ز مظلومیّتش .....دیگر.......ننالم
سپرده سربه کویش هر دو عالم
پیمبر بر چه کس ،نام وصی داد؟
هلا! اول زعامت بر علی داد.
مرور ...خاطرات ....فتح ......خیبر
شود لرزان عدو از نام حیدر
عدالت را ، شجاعت را ، سخا را
کند معنا ، امامم بی ....مدارا
همیشه هر کجا یار نبوت
علی شیر خدا.....دریای رحمت
شاعر معصومه صالحی