معرفت مدیر وبلاگ: خانم دکتر سمنبر میرزایی .

و اتقو الله ان الله علیم بذات الصدور( سوره شریفه مائده آیه۷)

معرفت مدیر وبلاگ: خانم دکتر سمنبر میرزایی .

و اتقو الله ان الله علیم بذات الصدور( سوره شریفه مائده آیه۷)

شیعیان نجات یافتگان هستند

سبب نجات آنها  امتیازشان از سایرگروههای اسلامی است. آن امتیازی که در حدیث مورداتفاق دو فرقه وارد شده است

 ستفرق اُمتی علی ثلاث و سبعین فرقة کلها فی النّار إلا فرقة واحدة ؛ بزودی، امت من 73 گروه می‏شوند؛ جز یک گروه، بقیه اهل جهنم هستند .

تمام امت اسلام یک شعار دارند وآن لا إله إلا اللّه ، محمد رسول اللّه است. پس، اگرتمام فرقه ها رااهل نجات بدانیم، حدیث را تکذیب کرده‏ایم واگر هلاکت همه آنها معتقد شویم نیز حدیث را دروغ پنداشته‏ایم. بنابراین، گروه نجات یافته کسانی هستند که به ولای اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم روی آورده‏اند. دلیل نجات اینها، دلیلهایی که نزد دو طرف شیعه و سنی موجود است .

پس، به طور مسلم، این فرقه نجات یافته بر سایر فرقه های اسلامی امتیاز پیدا می‏کند؛ امتیازی که فرقه های دیگر آن را اخذ نکردند. وآن تولی و تبری است. و اعتقاد اینهاست که امامان و آقایان، و رهبران و شفاعت کنندگان اینها نیز معصوم هستند.

ای خواننده با انصاف و کریم و مؤمن! تو رابه خدا سوگند، آیا چنین افرادی را می‏توان کافر، مشرک، مرتد و مهدورالدم دانست و به آنان، انواعی از تهمتهای باطل، افتراها وگفته‏های دروغین وزشت را واداشت. چنان که ابن تیمیه، ابن حجر و قصیمی و خفناوی و موسی جاراللّه و احمد امین و جبهانی روا داشته‏اند. و حتی مجرم شیخ نوح، به کفر و قتل شیعه و اسارت زنان و به تاراج بردن اموالشان و اسارت و بردگی فرزندانشان فتوا داده است!!

ای خواننده! می‏دانی گناهشان چیست؟

گناهشان این است که به خلافت و امامت غیر پیشوایان خود هر گونه که باشند اعتراف نمی‏کنند. و می‏گویند: خلافت برای اهل بیت‏ پیامبر علیهم السلام است؛ از ابتدای بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم تا پایان دنیا .

تو را به پروردگارت سوگند، آیا این گناهی است که کفر و ارتداد را به ارث بگذارد؟ ولا حول ولا قوت إلاّ باللّه

اینها دارای خدماتی بزرگ و موقعیتهایی اسلامی و مورد سپاس هستند و مسلمانان شیعه به اینها افتخار کرده‏اند و دنیا مملو از کتب اینهاست، به حدی که قابل شمارش نیست، و بر توست که به کتاب الذریعة فی تصانیف الشیعه تألیف مجتهد اکبر شیخ آغابزرگ تهرانی، مراجعه کنی. ایشان مؤلفات و کتابهایی را که به آنها دست یافته فهرست کرده است. ودر عین حال، این یک قسمت کوچک و اندکی از آن تألیفات است.

در میان اینها، علما، فقها، حکما، فلاسفه، متفکرین، سلاطین، وزرا، ادبا، شعرا، نویسندگان، منجمین، ریاضی‏دانان وفلک شناسان، مهندسین، اطبا و ارباب صنایع ونابغه ها ومشاهیر وجود دارند. و براستی زمین پر وسعت خدای متعال را پراز علم وعمل کرده‏اند.

وامام اکبر، فقیه اسلام، راحل عظیم، سید ابوالحسن موسوی اصفهانی ره براستی مساجد و مؤسسه هایی را در مناطق مختلف دنیا بنیان نهاد. نیز امام بروجردی رحمة الله علیه مبلّغین را به اقصی نقاط عالم فرستاد و مساجد بزرگ و معابد آباد شده‏ای رااز جمله در امریکا، آلمان، لندن، و پاریس بنا نهاد.

علامه کبیر مجاهد، شیخ محمد مرعی امین انطاکی در علّت پذیرش مذهب شیعه، در صفحه یازده کتابش می‏نویسد اسباب و علتهایی که مرابه مذهب اهل بیت‏علیهم السلام کشاند زیاد است که برخی از آنها را ذکر می‏کنم .

فهمیدم که عمل به مذهب شیعه مجزی و کفایت کننده است و بدون شک سبب برائت ذمه می‏شود. و بسیاری از علمای اهل سنّت از سابقین و لاحقین به این مطلب فتوا داده‏اند؛ از جمله آنها، شیخ محمود شلتوت ره استاد دانشگاه الزهرا فتوا داد؛ فتوایی که در جهان اسلام منتشر شد.

با دلیلهای قوی و قاطع و حجتهای حق و ثابت و روشن - چون خورشیدی که در اواسط روز ساطع و درخشنده است و فقط پرتو نور اوست که وجود دارد - حق بودن مذهب اهل بیت‏علیهم السلام نزد من ثابت شد. واین، تنها مذهبی است که شیعه آن را از اهل بیت و آنها از جدشان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و او از جبرئیل با عظمت گرفته است .

وحی در خانه اهل بیت‏علیهم السلام بوده و اهل بیت آگاهتر و عارفتر از غیر خودشان به آنچه در خانه هست می‏باشند .

بسیاری از آیات وارده در قرآن مجید، که بر مدعای ما دلالت دارد.

بسیاری از احادیث واخبار رسیده از پیامبر بزرگ‏صلی الله علیه وآله وسلم که برهان گویا و روشنی بر این مطلب است. و دو فرقه سنی و شیعه در کتابهایشان به بیان آنها پرداخته‏اند...و دلایل بسیاری از کتاب الشیعه و حجتهم فی التشیع آورده‏ایم، به آنچه در آنجاست مراجعه کن که تو را کفایت می‏کند. نیز به کتاب المراجعات رجوع نما، بخصوص به مراجعه چهارم. آنچه که تو را قانع سازد خواهی یافت، اگر منصف باشی و الاّ عذر تو جهل توست.
منبع www.yas.not.ir

اولین واضع اسم شیعه

اولین واضع اسم شیعه

اول کسی که اسم شیعه را برای پیروان علی‏علیه السلام قرار داد، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بود. او سنگ اساسی را نهاد واولین بذر را کاشت. وامیرالمؤمنین، علی‏علیه السلام به اثبات رساننده شیعه است وشیعیان درآن وقت، به شیعه علی بن ابی طالب‏علیه السلام معروف شدند .

ابن خلدون در مقدمه‏اش می‏گوید: بدان که شیعه درلغت به معنای رفیق وپیرو است ودر عرف فقها ومتکلمین از گذشتگان وبعد آنهابر پیروان علی و فرزندان آن حضرت‏علیهم السلام اطلاق می‏شود.. واحادیثی که براین مطلب دلالت دارند از طریق بزرگان علمای سنت و جماعت، چه برسد از طرق شیعه، نزدیک به حدّ تواتر - بلکه متواتر وارد شده است. وما برای روشن شدن حجت وتمام شدن استدلال به نقل برخی از آنها از طرق اهل سنت می‏پردازیم.

ابن حجر، در صواعق محرقه از ابن عباس روایت کرد که گفت: وقتی آیه إنّ الذین امنوا و عملو الصالحات اولئک هم خیرالبریة.. نازل شد، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به علی‏علیه السلام فرمود: اینان بهترین خلق تو وشیعیان تو هستند. تو و شیعیانت روز قیامت، در حالی که شما از خدا خشنود هستید و خدا از شما خشنود، می‏آیید ودشمنانت بسیار عصبانی بوده واز جهت سختی، سر به هوا و چشم بسته می‏آیند. امیرالمؤمنین‏علیه السلام عرض کرد: دشمنان من کیانند؟ فرمود: کسی که از تو بیزاری جوید و تو را لعن نماید...

حموینی شافعی در فرائد السمطین به سندش از جابر روایت کرده که گفت: ما در محضر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بودیم که علی‏علیه السلام وارد شد. پس، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: برادرم به نزد شما آمد. سپس فرمود: به خدایی که جانم دردست قدرت اوست، این مرد و شیعیانش در روزقیامت از سعادتمندان هستند..

خوارزمی در مناقبش از منصور دوانیقی طی حدیثی طولانی روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

 براستی علی و شیعیانش فردای قیامت با ورود به بهشت، به مطلوب رسیده واز سعادتمندان هستند .

نیز وی در مناقبش اینگونه روایت کرده است:..در فتح خیبر، وقتی امیرالمؤمنین‏علیه السلام به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم برگشت، حضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اگر نبود به این که گروهی از امت من در باره تو بگویند آنچه نصارا درباره عیسی گفتند، راجع به عظمت تو مطلبی می‏گفتم که برهیچ جماعتی نمی‏گذشتی جز این که خاک زیر قدمهای تو را برمی‏گرفتند، واز زیادی آب وضو تو طلب شفا می‏کردند. لیکن همین قدر کافی است که تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام باشی. ومن از تو باشم وتو از من ارث ببری ومن از تو ارث ببرم؛ جز این که پیامبری بعد از من نیست وتو ذمه مرابری کرده و بدهی مرا می‏پردازی وبر سنت من مقاتله می‏کنی. وتو در آخرت نزدیکترین مردم نسبت به من هستی وتو اوّل کسی هستی که درکنار حوض بر من وارد می‏شوی و اول کسی از امت من هستی که داخل بهشت می‏شود.

وبراستی شیعیان تو برمنبرهایی از نور هستند وحق در زبان وقلب و بین دو چشم توست.

ابن عباس نقل کرده که: براستی جبرئیل خبر آورد که علی و شیعیانش با شتاب تمام همراه با محمّد صلی الله علیه وآله وسلم به سوی بهشت می‏روند .

ابن مغازلی شافعی در مناقبش به اسناد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده که فرمود: هفتاد هزار از امتم بدون حساب وارد بهشت می‏شوند. سپس متوجه علی‏علیه السلام شده و فرمود: اینها شیعیان تو هستند وتو امام اینها هستی.

ابن مغازلی مالکی در مناقبش از ابن عباس روایت کرده که گفت: از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم از قول خدای متعال: السابقون السابقون اولئک المقربون الایة سؤال کردم: فرمود: جبرئیل به من گفت: منظور علی علیه السلام و شیعیانش هستند. اینها سبقت گیرندگان به بهشت می‏باشند. نزدیک به خداوند هستند. واین به جهت کرامت ولطف خدادرباره آنهاست.

رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به علی‏علیه السلام فرمود: چهار نفری که پیش از دیگران وارد بهشت می‏شوند، من وتو وحسن وحسین‏علیهم السلام هستیم. وفرزندان ماپس از ما، و زنان ما بدنبال فرزندان ما، و شیعیان ما از چپ و راست وارد بهشت می‏شوند.

احادیث در مدح شیعه علی علیه السلام بسیار است واحادیث نبوی که افاضل از علمای سنت و جماعت در تألیفات و مسانید و صحاح خودشان، در مدح شیعه علی واهل بیت اوعلیهم السلام آورده‏اند، فوق حدّ احصا وشمردن است..

این مطلب را بااین سخن به پایان می‏بریم که شیعه فرقه وجماعتی مؤمن هستند که به تمام آنچه بر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده است، اعتقاد دارند و درتمام ادعاهایشان صاحب حق هستند؛ لکن اهل فساد عیوبی رابه آنها نسبت دادند در حالی که از این عیوب دورند؛ به مانند دور بودن گرگ یوسف از یوسف. به کتابها وآثار آنها مراجعه کن تا به درستی گفتار ما پی ببری.
منبعwww.yas.not.ir

سلوک اهل تجارت

سلوک اهل تجارت
بدان که تجارت دو نوع است دنیاوی و اخروی . و تجارت دنیاوی هم بر دو نوع است یکی از بهر نفع دنیاوی است وبس ،  و دوم از بهر نفع اخروی است و نفع دنیا خود تبع آن است . اما تجارت که برای نفع دنیاوی است و بس به غایت مذموم است ؛ حاصلش بی حاصلی و وزر و وبال و حساب و تعبت آخرت و حسرت و ندامت . رنج آن همه خسران است و زیادتش همه نقصان و سودش همه زیان .
چه خسران باشد  ورا ی سرمایه عمر عزیز که هر نَفَس از آن صد هزار گوهر شبچراغ به ارزد ، در طلب جیفة مردار صرف کند ، و چندین رنج و محنت کشد و آنچه خلاصه عمر است از دست بدهد . و عاقبت نیز آن جیفه دنیا تمام به دست نیاید و دین ناقص بماند و آنقدر که به دست آید از نفس عزیز خویش دریغ دارد .و ناگاه اجل کمین گشاید و مرگ ناگاه در آید و با صد هزار حسرت جانش به دست زبانیه و مالش به دست دشمن دهد تا آتش این تغابن در جانش مشتعل گشته می گوید :                   
 
صیـدم بشد و دریــد دام ،  این بتـر است         
 
مِی دُرد شد و شکست جام این بتراست                             
دل سوخته ماند و کار خام،  این بتر است              
  
دین ناقص و دنیا نه تمام ،  این بتـر است
و
اما آن تجارت که از بهر نفع آخرت است آن است که مردانی اند که اگر چه صورت تجارت و بیع و شری بر صورت ایشان است و لیکن دل ایشان از ذکر خدای باز نماند و از نماز کردن و زکات دادن وباز نمانند ...
و تاجر باید چنان زندگانی کند که چون وقت سفر آخرت در آید جمله مال خویش از پیش به آخرت فرستاده باشد تا از پس مال خویش تواند رفتن ...
حسرت قیامت
در حدیث است از خواجه  علیه السلام : « که روز قیامت آن حسرت که بر چهار کس باشد از خلق اولین تا آخرین بر هیچ کس نباشد : اول بر عالمی که خلق را به علم خویش نصیحت کرده باشد و تعلیم داده باشد خلق به علم او کار کنند و او به علم خویش کار نکرده باشد . چون در عرصات بیند که آن جمع به بهشت می برند و او را به دوزخ گوید : آوخ اینها به علم من کار کردند بهشت یافتند و من به علم خود کار نکردم و دوزخ یافتم .
دوم  خواجه ای که بنده ای دارد خواجه به فساد مشغول شود و  بنده به صلاح . در عرصات بیند که او را به بهشت برند و او را به دوزخ گوید:  آوخ بنده من طاعت کرد و بهشت یافت و من خواجه اویم فساد کردم دوزخ یافتم .  
سیّم  شخصی که طاعت بسیار کرده اما بر یکی ظلم کرده باشد و یکی را دشنام داده باشد و از یکی مظلمه ای را برده و یکی را غیبت کرده و بهتان زده و یکی را زده و رنجانده چون در عرصات در آید این خصمان می آیند و همه طاعات او از نماز و زکات و...را می برند و این مفلس می ماند و از گناه خصمان برگیرند و بر گردن او نهند و او را به دوزخ برند و خصمان را به بهشت و گوید آوخ طاعت بسیار من کردم و گناه ایشان کردند مرا به گناه ایشان به دوزخ برند و ایشان را به طاعت من به بهشت .
چهارم صاحب مالی باشد که مال به رنج فراوان به دست آورد و نخورَد و خیرات  نکند و اینجا به وارثی بگذارد . و آن وارث بدان مال خیرات کند و صدقات دهد و جمله در راه خدای صرف کند هر دو را در عرصات آورند صاحب مال را به حساب مال مؤاخذه کنند و به وبال آن به دوزخ برند و آن وارث را به خیرات آن به بعشت برند. صاحب مال گوید : آوخ رنج من بردم و مال از حلال و حرام جمع کردم به وبال آن مرا به دوزخ می باید شد و از انتفاع آن دیگری به بهشت می رود . »

و بازرگان امین به راستکاری و راست گفتاری و راست کرداری به درجه رستگاری و   ران می رسد و راستکاری  آن باشد که دل و نیت با خدای راست دارد و آنچه کند از بهر خدای کند و راست گفتاری  آن است که با خلق راست گوید و راست روٌ باشد و مکر و حیلت و خدیعت نکند . و راست کرداری  آن است که  بر جاده شریعت باشد و از روش طریقت نیز با خبر بود .
و گوش دارد تا جانب مصالح دنیا بر مصالح دین در هیچ وقت مرجّح ندارد در هیچ حالت به شغل دنیاوی از کار دینی باز نماند .  (مرصادالعباد؛  نجم الدین رازی  ص 7-254)  
منبعwww.samanbr.parsiblog.com

شگفتی مولای متقیان علیه السلام از ...

از بخیل در شگفتم ، به فقرى مىشتابد که از آن گریزان است و توانگریى از دستش مىرود که آن را خواهان است ، پس در این جهان چون درویشان زید ، و در آن جهان چون توانگران حساب پس دهد ،
 و از متکبّرى در شگفتم که دیروز نطفه بود و فردا مردار است ، و از کسى در شگفتم که در خدا شک مىکند و آفریدههاى خدا پیش چشمش  آشکار است
 و از کسى در شگفتم که مردن را از یاد برده و مردگان در دیده
اش پدیدار
 و از کسى در شگفتم که زنده شدن آن جهان را نمىپذیرد ، و زنده شدن بار نخستین را مىبیند
و در شگفتم از آن که به آبادانى ناپایدار مىپردازد و خانه جاودانه را رها مىسازد . ( نهج البلاغه )

زرندکرمان


¿شهرستان زرند
زرند یکی از قدیمی ترین شهرهای کرمان واز اولین ولایاتی است که مستقلاً از آن نام برده می شود علیرغم اینکه شهرهای مختلف این ایالت بنا بر اعتبار ورونقشان در دوره های مختلف نامهای متفاوت داشته وگاهی حتی به نام دهی کوچک در متون تاریخی ظاهر شده اند از این مرکز جمعیتی همیشه به نام شهر یاد شده بنابه ادعاهایی زندگی شهری به پیش از اسلام نسبت داده می شود اما به استناد به اسناد معتبر از قرن چهارم هجری به این صورت است که در متون وکتب مختلف نام زرند را به عنوان شهر در کنار مجموعه شهرهای ایالت کرمان می شنویم که همگی این گفته ها حاکی از اعتبار شهر بعنوان یک واحد جمعیتی با اهمیت ، اقتصادی شکوفاست ابن حوقل در کتاب صوره الارض ، زمانی که از ایالت کرمان در بخش مربوط به بلاد کرمان صحبت می کند از زرند بعنوان شهری مستقل نام می برد و موقعیت مکانی آنزا نقشه صوره کرمان در شمال این یالت تعیین می نماید .

برج زرندوئیه
ابوالحسن ، ابراهیم اصطحری نیز به نقل از کتاب صوره الاقلیم ابوزید بلخی که در سالهای 300 هجری نوشته شده زمانی که از شهرها وفواصل بین آنها صحبت میکند از زرند بعنوان شهری یاد می کند که در شمال کرمان بین سیرگان وبیابان است .


شهر زرند از نظر اوضاع اقتصادی نیز دارای شرایط مساعد ومناسبی بوده چنانکه تعدادجمعیت ساکن در شهر زرند و وجود قلعه بازار ، مسجد جامع وکاریز همگی حکایت از شکوفایی اقتصادی شهر دارند .            ابن حوقل در سال 367 هجری می گوید در زرند آسترهای معروف به زرند می بافند وبه مصر و منتهی الیه مغرب حمل می کنند .
بنابراین آنچه که در تاریخ زرند بر جای مانده نشان از رونق شهر دارد . اما این رونق بعدها بدلیل حوادث طبیعی از جمله سیل ، زلزله وهمچنین غارت اقوام مختلف همچون ازبکان که به قصد تصرف سرزمینهای جنوبی در ابتدای قرن دهم هجری از خراسان به جانب کرمان آمده بودن از بین رفته است .
امیدواریم در عصر حاضر دولت جمهوری اسلامی ایران عنایت ویژه ای را پیرامون شکوفایی اقتصادی زرند مبذول ، تا انشاء ا… نام این شهر همچون گذشته دردل تاریخ بلند آوازه وجاودانه بماند .

منبع:   http://www.zomorod1.mihanblog.com/

گام اول در تنبیه کودک

 

گام اول در تنبیه کودک

خانواده‏اى از دست فرزند شرورشان کلافه شده بودند. بى‏ادبى فرزند خردسال، پدر و همه اهل منزل را رنج مى‏داد. بیرون از منزل نیز کسى از آزار و اذیت او آسایش نداشت. پدر نیز هر بار او را به باد کتک مى‏گرفت، به امید این‏که بر اثر تنبیه، دست از کارهاى زشت بردارد؛ اما فایده‏اى نداشت.
روزى دست فرزند خود را گرفت و نفس زنان، نزد حضرت‏ابوالحسن(ع) آورد و از وى شکایت کرد. حضرت نگاهى به آن مرد کرد و خواست راه و روش تربیت کردن را به او بیاموزد. فرمود: «فرزندت را نزن.»
مرد از خودش پرسید: پس چگونه فرزندم را تربیت کنم. منتظربودتا ادامه کلام امام را بشنود. امام ادامه داد: «براى ادب کردنش از او دورى و قهر کن».
مرد گویا دنیاى جدیدى در تربیت فرزند به رویش گشوده شد. درهمان لحظه تصمیم گرفت شیوه قهر و دورى را پیشه خود سازد وبافرزندش سخنى نگوید. در همین فکر بود که ادامه کلام امام، او را آگاه‏تر کرد. امام فرمود: «ولى مواظب باش قهرت زیاد طول نکشد و هرچه زودتر با فرزندت آشتى کن.

بیان: شیوه تنبیه بدنى در تربیت کودک هیچ تأثیرى ندارد، بلکه نتیجه عکس دارد. چون علاوه بر عادت به تنبیه، عظمت و ابهت پدر و مادر و یا معلم را نزد کودک خدشه‏دار مى‏کند و راه براى تربیت بعدى نیز بسته مى‏شود.

بحار الانوار ج۱۰۱ - ص۹۹

دیدار از مریض بهشتی

حضرت امیرالمؤ منین، امام علیّ علیه السلام حکایت نمایند:

روزی ابوذر غفاری دچار تَب و لرز شدیدی شده بود، من به محضر مبارک رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله آمدم وگفتم: یا رسول اللّه! ابوذر غفاری مبتلا به مرض سختی شده است.

حضرت فرمود: با یکدیگر به عیادت و دیدار او می رویم، پس من به همراه پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله حرکت کردم و چون وارد منزل ابوذر غفاری شدیم، کنار بستر او نشستیم.

پس از آن پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله خطاب به ابوذر کرد و فرمود: در چه وضعیّتی هستی؟

ابوذر عرض کرد: یا رسول اللّه! در تب شدید و حالتی که مشاهده می فرمائی به سر می برم.

حضرت رسول صلوات اللّه علیه فرمود: ای ابوذر! گویا تو را در یکی از باغات بهشت می بینم.

و سپس افزود: تو غرق در امور دنیوی و مادّی گشته بودی و با این عارضه و ناراحتی که بر تو وارد شده است، خداوند متعال لغزش ها و خطاهای تو را مورد مغفرت قرار داد؛ پس ای ابوذر! تو را بر این رحمت و مغفرت بشارت باد.

حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله در حدیثی دیگر فرمود: بسیار تعجّب می کنم از آن مؤ منی که برای مریضی خود، جزع و ناراحتی می کند؛ چنانچه انسان مؤ من، موقعیّت خود را در پیشگاه خداوند بداند، همانا دوست دارد که همیشه مریض باشد تا مرگ، او را دریابد و به ملاقات خداوند مهربان برود.

منبع : بحارالانوار